آسمون آبی
!!!همه چیز از همه جا...
و همه جان نگاه کردم و در آن گوشه ی آسمان آویختم...
و در اعماق این کبود،
به لذت، جان می سپردم...
و در آبی دریا به عشق جان می گرفتم...
و غرقه ی مستی و بی خویشی، با آسمان عشق می ورزیدم.
و اشک امانم نمی داد...
و می نگریستم و به نگریستن ادامه می دادم...
و می شنیدم که سکوت آبی وحی، این سخن پیامبر را با دلم می گوید...
و من در عمق همه ی ذرات وجودم... آن را به نیاز و حسرت زمزمه می کنم که:
اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم و در میان خلق زندگی کنم،
دو چشم را به این آسمان می دوختم...
و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم،
تا خداوند جانم را بستاند...
خوبین؟
بنده سعی میکنم که خوب باشم؟!!!!
امتحانام داره شروع میشه... از ۳شنبه همین هفته... تا ۲۴ دی
این طوری که فعلا" به ما گفتن!
هنوز برنامه امتحانی رو ندادن!!! فک کن!!!
دیگه هم از همه مهم تر برام دعا کنین
محتاجم به دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا...
واسم خیلی مهمه این ترم... خیـــــــــــلی
همین و دیگر :
ه
ی
چ
التماس دعـــــــــــا
یا حق
این همه گفتیم : با ر ا ن ! با ر ا ن ! با ر ا ن ! حالا که با را ن می بارد در به در دنبال چتریم ... !!!
هوای دلمان گرفت ...
نماز با ر ا ن خواندیم ...
بغضمان ترکید ...
با ر ا ن بارید ...
حالا نگاه کن !
کمی آن طرف تر
سجده ی شکر رنگین کمان را ...!
زمین خیس از خدا شده ...
خدا یا فاصلت تا من ...
خودت گفتی که کوتاهه...
از این جا که من ایستادم. چقد تا آسمون راهه؟؟؟؟

عیدتون مبارک...... امروز و فردا به یاد من هم باشید و دعا کنین واسم!
منم امروز میرم دعای عرفه و یاد همه هستم... فردا هم معلوم نیس... شاید حرم برم..
امیدوارم برم
به یادتون هستم... یادم باشید
عیدتون قشنگ...
نجواهای عاشقانه
خدایا با من حرف بزن
کودک نجوا کرد :خدایا بامن حرف بزن.
مرغ دریائی اواز خواند کودک نشنید.
سپس کودک فریاد زد: خدایا با من حرف بزن.
رعد در اسمان پیچید اما کودک گوش نداد.
کودک نگاهی به اطرافش کرد و گفت:خدایا بذار ببینمت.
ستاره ای درخشید ولی کودک توجه نکرد.
کودک گفت:خدایا به من معجزه ای نشان بده.
و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید .
کودک با ناامیدی گریست .
خدایا با من در ارتباط باش .
پروانه ای پائین امد و کودک را لمس کرد .
اما کودک پروانه را کنار زد و رفت.....
| Design By : Night Melody |



